X
تبلیغات
ماجراهای دختری بی خیال

ومدم اینجا تا اخرین پست 92 رو بذارم!

سال جالبی بود ...!

امیدوارم سال 93 پر از خاطره های خوب  و باحال باشه و بیام اینجا بنویسم

این پست رو باید دیشب میذاشتم ولی نت داغون بود ...!

امروز صب ک از خواب پا شدم حموم رفتم و تونیک خوشملمو با ساپورت پوشیدم وارایشم کردم و کلی عکسم

خودم از خودم گرفتم!




-cσптıпυε-
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 3:34 بعد از ظهر هانيه


تنهـا آن کـس زنانگـی را در زن آزاد مـی کند که چنـدان کـه بایـد از مـردی بهـره ور باشـد .

٠•●ஜ فردریـــش نیچـــه ஜ●•




-cσптıпυε-
پنجشنبه هشتم اسفند 1392 11:22 بعد از ظهر هانيه



امروز رفتم بازار ی چادر خوشگل بندری سبز رنگ با ی پارچه ی خوشمل گرفتیم!

دلم ی ست کشیده دوباره ..ست خوشمل!

22 عروسی !

دارم میخورم شدید ..

آخ جون هوا داره گرم میشه...!

مهسا در سفر قشم پس از نگاهای زرف ب من : هانیه دماغت خوشگله مث عملیاست ..لباتم ک خوشگله قلوست...!

اون شبم ک میگفت هانیه آرایشتو پاک نکردی میگم آره پاکش کردم ..میگه پس پوست خیلی خوبو سفیده ..چسپوند به سقف اعتماد بنفسو! خخخخخخخخخخخخخ!



پ.ن:من چرا عشرت امروز ب فردا فکنم؟!!



-cσптıпυε-
پنجشنبه یکم اسفند 1392 11:10 بعد از ظهر هانيه


خوشـــــــی یعـــنــی....




-cσптıпυε-
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 0:24 قبل از ظهر هانيه


می نویسم از این روزام ! از این روزای سرد که گاهی عصبیم میکنه این سرمای هوا(عـشقست گرما)ولی امسال

سرما زیاد طول کشید ..همه برنا هام لنگ شدن ..چندمدته باشگاه نرفتم البته این باشگاه نرفتنم دلایل مختلفی

داشت ...این چند روزه جایی نرفته بودم عصرش دیگه مشی کردم خودمو با مامان رفتیم فست فودی همین

چند مین بیرون رفتنم کلی هوامو عوض کرد ...ولی هوای بیرون خوب بود سرماش خوب بود ...!

فاز میداد پیاده روی ...!

خدا رو شکر قضیه بندر رفتنمم کنسل شد مکافاتی شده بود واسه خودش! باید کله صب پا می شدم میرفتم (منم تا لنگ زود خواب! سـتم بود)

ک خدا رو شکر به فروز تو وات پیام دادم اونم گفت داره میاد میناب منم ذوووق مرگ! گفتم پس لوارم آرایشی و

کارت عابر بانکمم بیاره!

باید برم اپلاسیون و این روزای آخری اگه بشه باشگاهمم برم!

ی شلوار لی خوشملی داشتم به علت تپلیم تنگ شده بود ..اون روزای اخیر ک باشگاه می رفتم خوب بود برام!

باز دوباره تنگ میزنه برام...منم زودی چاق و لاغر میشم عجیب در عرض چند ثانیه!

خیلی تکه این شلوارم دوسمش دارم اون شب ک با مانتو کوتاه اسپرت سیام امتحانش کردم خیلی باحال شده بود!

دلم ی لاک صورتی دخملونه کشیده ..تا یادم نرفته بگم اون روز تو نت ی لاک صورتی ترک دیدم اینقد ناز بود

زیرشم سفید زده بود ...!دلم هوس ا این جور لاکا کرده ..!

ی زمانی من چقده لاک میخریدم یعنی مشهور بودم به لاک خریدن الانم همش لاک رو دستامه این لاک عجیب

معتادی میاره!(خیلی وقته اصن خرید نرفتم)

دیگه تا جایی ک از لاک زده شدم!


امشب بعد مدتها جوانه گندم زدم پوستمو لطیفش کرد !

دارم میجنگم با فیس بووووک ..فیس بوکم قر و قاطی شده خیلی وقته !

و در کل این که روزای آرومی دارم ..شکرت ای خدا....!

پ.ن: این مطلبو الان تو کلوب خوندم خیلی قشنگ بود اینجا میزارمش:

نــــامه ای از یـــکـ پـــــدر حتــــما بخـــوانیــــد...

دخترکم برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی کسی که باعث گریه ات میشود

پاک کن دخترکم به سوی کسی که ناز میکنددست نیاز دراز نکن بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی دخترکم تو

زیباترینی همیشه با این باور زندگی کن خودت را فراموش نکن شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش

باشد اما به یاد داشته باش کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند دخترک من هیچگاه برای شروع

دوباره دیر نیست اشتباه که کردی برخیز اشکالی ندارد بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند خوب باش ولی

سعی نکن این را به دیگران بفهمانی کسی که ذره ای شعور داشته باشد خاص بودنت را در می یابد زمستان

است زیاد میشنوی هوا دو نفره است!! به درک که دو نفره است تنها قدم زدندنیای دیگری دارد دخترکم شاید

شاهزاده را همه بشناسند اما باور داشته باش برای پدرت تو ملکه هستیگریه کرده ای؟ رنج کشیده ای؟ سرت

کلاه رفت؟ اذیتت کرده اند؟ عیبی ندارد نگذار تکرار شود گاهی تکرار یک درد دردناک تر است!!! احساس تو با

ارزش است خرج هر کسی نکن از تمام مردهایی که میبینی و متلک نثارت میکننداز تمام مردان این شهر ممنون

باش ممنون باش که هر روز لطافت تو را،ظرافت تو را، زیبایت را یادآور میشوند تو قدرتمندی که با تمام ضعیف بودنت

در برابرت ناتوانند آری ناتوانند دخترکم تو با ارزشترین موجود زمین هستی






-cσптıпυε-
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 2:4 قبل از ظهر هانيه


عاشق این تیکه از عصر یخبندانم...

_شما چرا اینقد سرخوشین؟؟؟

_رازمونو بهش بگیم داداش؟؟؟

بیا جلو بیا...
.
.
چون ما خیلی خیلی...
.
.
.
.
.
.
.

گاگولیم





-cσптıпυε-
جمعه هجدهم بهمن 1392 11:32 بعد از ظهر هانيه



باد و اومد و باد اومد...!

زمستونم صفایی داره واسه خودش شنیدن صدای باد که مث ی صدای آدمیزاده ..!

حس سرما ..بارونای نم نم..

چقد دلم میخواد بنویسم از همه چی ولی این گشادی نکبت نمیزاره ..!

امروز بعد از مدتها خونه رو جارو زدم ظرفا رو شستم واین که نقش ی دختر خوبی رو بازی کردمHippie!

مامی هم که از این کارم ذوق زده بودم بوسم کرد گفت کاش همیشه اینجوری باشی!

برام ی رژ صورتی گرفته ...دلم ی لاک دخترونه خوجل میخواد ..یادش بخیر ی زمونی چیخده لاک میخریدم!

رفتم حمومو بعدش خاله اومد دنبالمون(بازم شبـــــو بارون ! میزنیم بــــیرون تو خیابونا;یعنیا عآجق این آهنگم هم فآز خودمه!!) و یخورده خیابون گردی با اهنگای چمکی ک تازه رایت کرده بودم و بخور بخور

تو ماشین(وای این روزا دارم دوباره پر خوری میکنم .باشگاه میرفتم خوب بود ی مدتی ..ک بهم ریخت برنامم با این

سرما هم ک نمیشه جایی رفت ...!

بعدشم رفتیم خونه دختر خاله هایی مامان و خاله ی مامان از دیدن مامان متجب بودن چون مامان اهل شب جایی رفتن نیست ..اونجام باز ی چند تیکه ایی شیرینی خامهhttp://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/cakesmileyf.gif خوردم!

خولاصه اینکه امرزو خیلی بخور بخور راه انداخته بودم!http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/hallcandysmile.gif

از دیرزوم بخوام بگم این که سمانه اومد پیشم گفتیم و خندیدیم  و باهم رفتیم بازار تا برا خودش چادر بخره...

شهر تقریبا نسبت به روزای قبل شلوغ بود ..اکثرا میددیم زنا با چادر بندری ..چیقده خوجل !!شدید هوای چادر بندری افتاد تو سرم ی تریپ بندری دلبر

با سمانه ی شیر موز بستنی هم زدیم میخواستم حساب کنم ک گفت :نه به حساب من ..شیرینی فارغ التحصیلیم!


پ.ن:دلم عکسای دسته جمعی میخواد با دوستام ..دیگه از عکس تکی خسته شدم!

پ.ن:دانشجو باید به جای کلاس تو کافه های پلاس باشه!

پ.ن:خوشی یعنی ی خرید طولانی!

پ.ن:بووووو سرده کاپشنم کوووو؟!!!!!!

پ.ن:فاز پارسال کجا و فاز امسال کجا ؟! تفاوت از زمین تا آسمونه آیا؟!!Ruminate


واینه ک من بچه بودم لُپــــــم از این چـــالـه ها دآشت بـعدش دیگه شهرداری اومــــد آسـفالتش کرد!


(یعنی عاجـقشم شدید ..دهنم براش آب افتاده)



-cσптıпυε-
سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 11:19 بعد از ظهر هانيه



*و اما.............

آدمیزاد گاهی به یک نظر ..................
هواخواه کسی می شود ..........
گاهی هم صد سال اگر.....
با کسی دمخور باشد ..................
دلش بار نمی دهد که با او..................

دست به یک کاسه ببرد.......( کلیدر محمود دولت آبادی )


پ.ن:عشق یعنی :لالا یی های آرامش بخش مامان.


پ.ن: آدم باس همیشه شـــــاد یاشــــه...!




-cσптıпυε-
چهارشنبه دوم بهمن 1392 9:14 بعد از ظهر هانيه


گور پدر عشق
زندگی يعني
.
.
.
.
.
.
.
.
.

قلب مادرت بتپه




-cσптıпυε-
شنبه بیست و هشتم دی 1392 11:46 بعد از ظهر هانيه


*ﻫﻤﯿﺸﻬـ ﺳَﮕـــ ﺩَﺭﻭﻧﺘـُـــﻮ ﮐﻨﺘـُــــــﺮﻝ
ﻧﮑــَـﻦ ... ﮔﺎﻫــﯽ ﻭﻗﺘـــﺎ ﺁﺯﺍﺩش
ﮐــُـﻦ ﺯَﻧﺠﯿـــﺮﺷُـــــﻮ ﺑـﺎﺯ
ﮐـُـــﻦ !!!... " ﺑَﻌﻀﯿـــــــﺎﺭﻭ ﺑـﺎﯾــَﺪ

جربـــﺪه" !!!





-cσптıпυε-
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 10:58 بعد از ظهر هانيه