X
تبلیغات
ماجراهای دختری بی خیال
تاريخ : چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 | 10:34 بعد از ظهر | نویسنده : هانيه
من الان خوش حالم...!

روز خوبی داشتم ...!!!

خریدو خیلی دوس دارم!

اوه کلی مشغله دارم!

همین مشغله ها رو عشقه!

میخوام از همه چی بگم ولی حسش نمیاد خیلی..!!

پ.ن:خونه رو خیلی دوس دام ..خوابگاه همش حرف شوهر و دوس پسره! اه بابا ول کنین...

زندگی ک همش پسر نیست ....!!!

فاطی ک خودشو کشت با این پسرا...!

...

پ.ن:دِلَــم آغــوشــے بـَـرآے دِلبَستِگــے مــےخوآهـَد ...

کِہ بَہــآنہ اے بآشَد بَـرآے بودَنم ...

بَرآے مآنـدَنـَـم ...

کِہ این بآر یآدَت× کِفآیت نِـمــے کـُـنَد ×مــَــــرآ...






ادامه مطلب
تاريخ : جمعه سی ام فروردین 1392 | 11:48 بعد از ظهر | نویسنده : هانيه
این روزا دل تنگ نمیشم ...!

شدم بی احساس از اون حس و حالایی ک آدم توش آرامش داره1

خوبه این حال واحوال همیشه بمونه خدا کنه!

میون این همه بی معرفت من چرا خودمو اذیت کنم!

 ب قولی:شد شد نشدم نشد..!!

بریدم از دلتگی از  از خود گذشتگی ..از خاکی بودن!

دیگه میشم خودم و خودم!

خودمو عشقه !!

کاریایم ک میکنم ب عشق خودمه...

خونه بهم آرامش میده ..خوابگاه ک بیشتر اوقات دعواست...!


اوضام خوبه ..روزام خوب پیش میرن! حالم خوبه ..!احوالمم رو به راهه شکر خدا!


دوست داشتن نیاز بزرگیه توزندگی اما سرد بشه هم حس خوبیه !

________


تولدشم ی کاری میکنم ک به خودم بیشتر خوش بگذره تا اون بیمرفت!!

_______


خیلی بده ادم خودشو صرفا درگیر ی چیز کنی حتی اگه چیز خوبی باشه مث درس خوندن!


از ادمایی ک خودشونودرگیر چیز خاصی میکنن خوشم نمیاد این روزا....!!!!!!!!

 _____________

شدید هوش کردم لنز رنگی بزارم تو مایه های آبی ..! خوجل میشم! ولی من از این تصمیمای آبکی زیاد

میگیرم!

____

خدایا شکرت آرامش خوبی دارم حس خوبی دارم !موندگارش کن !





تاريخ : شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 | 10:8 بعد از ظهر | نویسنده : هانيه
-شدم عینهو این مدیر عاملا هستن ی روز شهر محل کارشونن ی روز محل زندگی مدام در رفت و آمدن!

منه دانشجوام شدم عین اونا میناب و بندرو کردم راهه پنج دیقه ایی انگاری!    با این طرز رفت وآمدم!

-دایی مادر فوت شد خدا بیامرزتش! خیلی وقت بود مریض بود ابن اواخر دیگه روزای اخر عمرش بود و همه میدونستن

داره نفسای اخرشو میکشه! منه بیمعرفت نرفتم عیادتش ..!وقتی داشتن خاکش میکردن دخترش میگفت همیشه

میگفت:هانیه رو عمل کردن لوزشو؟!هانیه مریض نیست دیگه ..میگفت تو این مریضی همش غصتو میخورد!

اشک از چشام جاری شد!

این رزوها روزای خوبین خدار رو شکر ...آرامش و این ک مشکلی و مسله ایی تو زندگیم نباشه عصبیم میکنه!

میخوام همیشه در تکاپو وتنش باشم!

_________________________________________


من به دنبال توام
یکی دیگه دنبال منه
تو به دنبال کسی هستی که نارو میزنه
ما همه مثل همیم
ما همه سر گردونیم
اونی که عاشقه رو از خودمون میرونیم
عشقمون کنارمون هست ولی نمیدونیم
اما یه روز میرسه به خودمون برگردیم
روزی که از همه ی آدمکا دل سردیم
قدر لحظه های با هم بودنو میفهمیم
وقتی که دیر میشه میفهمیم چقدر بد کردیم
چی میشه با هم بمونیم؟
خالق افسانه ها شیم

میون رابطه هامون دنبال چیزی نباشیم





ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه سیزدهم فروردین 1392 | 11:23 بعد از ظهر | نویسنده : هانيه
بی خیال همه چی...!!!

.
.
.
.
.
ادامه مطلب از بی خیالیام میگم!



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 | 10:30 بعد از ظهر | نویسنده : هانيه


شده بعضی وقتا یهو دیگه دوستش نداشته باشی؟

به خودت می گی اصلاً واسه چی دوستش دارم؟

مگه کیه؟

مگه واسم چیکار کرده؟

اصلاً من که خیلی از اون بهترم....

بعد به خودت می خندی که اصلاً واسه چی اینقدر خودتو اذیت کردی؟

... یهو، یه چیزی یادت میاد....

یه خاطره....

یه حرف....

یه لبخند....

یه نگاه....

و بعد....

همین کافیه تا به خودت بیای و مطمئن بشی که

نمی تــــــــــونی فراموشــــــش کنی...!


پ.ن:پسرا خیلی موجودات بیخیالین اکثرا. .!!!

پ.ن:پول دار بودن خوبه اما واقعا هیچی مث ی عشق شیرین زندگی ادمو شیرین نمیکنه!

تازگیا به این نتیجه رسیدم!

پ.ن:بیا ادامه مطلب تازگیا حرفای خصوصیم زیاد شده !





ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هفتم فروردین 1392 | 0:42 قبل از ظهر | نویسنده : هانيه
بحث ازداج منه ...

ی کیس ازداجی رو رد کردم! بیشتر از لحاظ ظاهری ب دردم نمیخورد انگاری !خولاصه ک به دلم ن نیشست!

من برم سر کار موقیت بهتری گیریم میاد !عآیا؟حتما!

میخوام از الان دنبال کار باشم!

دکی رفت مسافرت!

چشم زدن دیونه شدم!

خوافم میاد اما حس نوشتنم گل کرده!

ی کمکی درس میخوانی یم!:D

موندم سشوار بگیرم یا نگیرم!؟!

تو ی رابطه بود سخته ...دلتنگی داره ..بیمعرفتی میبینی بی توجهی میبینی !

دلگیری داره ..خوشحالی داره ..تنهایی داره ..غصه داره شادی داره ..ذوق داره .کسالت داره!

اشک داره شعف داره!! حسای متضاد داره!


دیشب با احسان قرار گذاشتیم اس ام اسی ک وقتی کنار همیم با هم عکس بگیریم و آهنگ احساسی بزاریم!

فک نمیکردم این بچه مثبت راضی شه !:Dترسو خودمه!





تاريخ : شنبه بیست و ششم اسفند 1391 | 10:25 بعد از ظهر | نویسنده : هانيه
خستمه

اوضاع گیره

خیانت تعطیله!

باید با دکی بمونم!

از امشب دیگه باید پیداش شه {خودش}

دویست تومن پول تو حسابم جمع کردم برا تولد دکی سنگ تموم بزارم!

خدا کنه دکی ارزش این کاررارو داشته باشه!

{گوشی اچ تی سی و آیپد }بهم وعده داده شده!

عآبآ گیرم می آید؟!

باید پا بزارم رو احساسم رو نیازم .همین قد سهم منه نمیشه جنگید با روزگار...انگار بجنگی باهات میجنگه!

سر لج داره باهات!

امروزکلافه بودم با مامان سر عجولا بحثیدیم!

کاش یکم راه و رسم دوستیرو میودنستی کاشکی معرفتت بیشتر بود آقای دکتر!

و کاش این قده تنهام نمی زاشتی ک دلم بگبره هر شب گریه کنم!

هعی خدا...!


اما تنهایم عالمی داره گریه هم عالمی داره!


بیا و ببین دقیقه های ک نیستی اونقده دلگیره ک داره از غصه می میره!

فکرم بی تو داغون وخستست کاش بره از یادم اون صداتو...!

این شعر محسن یگانه امشب بهم فاز روحی داد!

آلبوم رگ خواب یگانه هیچ وقت تکراری نمیشه برام!


پ.ن:عروسی پسر عموم تالار واقعا عالی بود! زهرا از دستم ناراحته انگاری !دلخوری پیش آورده...



تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 | 0:34 قبل از ظهر | نویسنده : هانيه
خیلی خستم ! از عصر تا حالا هوس نوشتن کردم تو وبی جونم!

تا الان دست به کار شدم!

ـــــــــــــــ

ی مانتو خریدیم از مغازه ی دکی اینا باحاله اسپرت میزنه نوک مدادی مایل ب سیاهه! رنگ ماشینه دکی ه ه! همین الا داشتم دوباره تستش میکردم با شال سیاه خیلی باحال شد..

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رفتم عکاسی عکس ۳در ۴ گرفتیم خوشمل ولی لبام حسابی قلوه شده

به زنه  میگفتم لبامو کوچیک ترش کن میگفت لبات قلوست خوشگله رنگ رژت! خوبیش ب بزرگی لباته!

کوچیکش کرد ی جوری شد ترسیدم بد تر شه فقط ی کوچمولو کوچمولوترش کردم لب قلوه رو!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گوشیم تو مغازه ی داداش احسان تو اتاق پروش جا موند فک کن اگه داداشش متوجه شده بود همون موقع هم احسان زنگیده بود چی میشد؟!!

دیگه برگشتیم آوردیمش با مامی.. بابای دکی رو هم نظاره کردیم چ مرد شریف و مهربونی بود!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امشبم حنا بندون گرفتن ابنا !اخه عمو اینا شما چرا اینجورین خووو!!

عـــــــه!! داشتن میگفتن فردا شب دیگه حنا بندونی نیستش ولی من نوموخوام باید باشه !

من لباس گرفتم برا مراسم حنا امشب ک کسی نبودش ..وای منم ک همه لباسامو لختو پتی!

واسه شب عروسی ی لباس مجلسی تنگ قرمز گرفتم با شلوار ساپورت باحال با کفش پاشنه دار سیاه

 خیلی تیپ جدید و باحالیه ! ای ول ب خودم...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:امشب در همین حین ک داشتم مینوشتم تو وبی دو تا اس از اشخاص متفاوت و نزدیک تو زندگیم

اومد با این محتوا که من از خود راضی و فیس و افاده ایم!

پ.ن:هوس فیز بوق کردم اما فیلتر شکن کار نمیکنه!برم عکس زشته دکی رو ببینم دلم برا قیافه ی

زشته خوشگلش تنگیده!

پ.ن:از پیتزایی سر کوچمون ی بندری خوردیم بی نظیر بود اینقده خوشمزه بود ک حد نداشت منم

 عاجق بندی فک نمیکردم اینقده خوشمزه باشه اصنا ...!

پ.ن:مامان پایه تر از مامای من تو دنیا نیست مامان جونی عاشقتم!

ادامه مطلب میخوام چرت بگم خواستی بیا....ولی رمز داره

 



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه یازدهم اسفند 1391 | 9:11 بعد از ظهر | نویسنده : هانيه
حـــوّا هــم کـه بُـغض کــند


حتّــی خــدا هــم اگــر سـیـب بیـــاورد


چـــیزی بـه جـــز آغــوش ِ آدَم آرامـش نمــی کــــنَـد





ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه نهم اسفند 1391 | 10:59 بعد از ظهر | نویسنده : هانيه
دلم ی سری چیزا میخواد !

دلم عجق بازی میخواد  دلم خوشی میخواد دلم میخوادش ک کارای خاص کنم !

دلم میدونی چی میخواد؟!!!!!

.

.

.

.

؟! 



ادامه مطلب
  • اوکسیژن
  • معنوی